تبليغاتX
وسیع باش و تنها...
اگر تنها ترین تنها شوم باز هم خدا هست...
 

بعد از این همه وقت .............دوباره اومدم...

دلم تنگ شده بود واسه اینجا ...

این چند وقت به همه چیز رسیدم ....به اینکه زندگی زیباتر از اون چیزیه که آدم ها تصورشو می کنن....اینکه شاید وقتی تو تنهاییامون فکر میکنیم هیچ کس رو نداریم.... همیشه یه قلبی هست که ما رو دوست داره و برای ما می تپه....

این روزا حس زندگی رو با اعماق وجودم لمس می کنم ، و به این باور می رسم که من زنده م .....و دارم زندگی می کنم .....

***خدای بزرگ***،بخاطر این عشق پاکی که تو به قلبای من و همدم لحظه های تنهاییم هدیه کردی ازت ممنونم ....و قول می دم که پاسدار این عشق بمونم .....

این روزا یه کم درد دوری اذیتم میکنه .....دلتنگ شدم .....دلم برای نگاه مهربون و صدای دلنوازش تنگ شده ......و می خوام دو باره به چشمای پر از حرفش نگاه کنم تا اون هم از چشمام این رو بفهمه که چقدر دوستش دارم .........دلم برات خیلی تنگ شده عزیزم....

چقدر من لوس شدم.......این حرفا چیه دیگه .....شدم مثل بچه ها .......که البته بگذریم از دنیای پاک و ساده ی بچه بودن که یه عالمه خاطره های شیرین رو برامون گذاشت و گذشت...!

و این هم برای عزیزترینم :

متشكرم

براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.

براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.

براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.

براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي.

براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.

براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.

براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.

براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.

براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.

براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.

براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"

براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.

براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.

براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.

براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.

براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.

براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.

                ****                     ****                      ****

به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه :

لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم "

آغوش من هميشه براي تو باز است.

هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.

هميشه پشتيبانت هستم.

من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود.

فقط كافي است چيزي از من بخواهي ,
بلافاصله از آن تو خواهد شد.

مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.

من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي.

در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.

هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم.

همين الان در فكر تو هستم.

تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري.

من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.

هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن.

من هنوز در چشمانت گم شده هستم.

تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري.

 به امید دیدارت

طاهره      ۱۳/۱۱/۸۶ 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/13ساعت 11:18 PM  توسط طاهره  | 

 

۸۶/۳/۱۷  پنج شنبه  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/03/17ساعت 9:57 AM  توسط طاهره  | 

و من تمام می شوم ..

شبیه این همه تنهایی....

ومن اکنون نگاه می کنم ...

می خندم .....

آواز رهایی می خوانم ...

 دیگر شعر انتظار را زمزمه نمی کنم...

و زندگی می کنم ......

من تو را دوست دارم ....

خوب می دانی و می دانم ....

تمام شد تمام لحظه های بی کسی...

تمام لحظه های غمگین پر سکوت ...

تمام بی تو بودنها ...تمام بی تو ماندن ها ...

من اکنون تو را دارم ....پس تمام میشود این همه بی زندگی...

و من تمام می شوم و تو تازه اول راهی...

دوستت دارم...! بی بهانه ....!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/03/17ساعت 9:33 AM  توسط طاهره  | 

 

چقدر tiredسرد ....

چقدر یخ زده...

چقدر غمگینانه...

 میان هیاهوی ذهنم گم شدی...

گفتم که نمی دانم .....

و تو ندانستن من را تعبیر به بهانه کردی ...

گفتم باش تا بیایم

 تو باز هم مثل بچگی قایم شدی 

و من باز هم برای پیدا کردنت گریه کردم

و تو خوب می دانی که من قایم باشک بازی را هیچ گاه یادنگرفتم ....

اما باز هم تکرار ....

نمی دانم ........

از پس این همه سال سکوت اینک نه من پیدایم و نه تو ....

و چرا خدا غرور را آفرید تا من و تو همیشه قایم باشک بازی کنیم ....

نمیدانم .................

و همین ندانستن است که سخت مرا می آزارد ....

کاش می دانستی.......

طاهره     ۱۸/۲/۸۶   

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/02/18ساعت 1:56 PM  توسط طاهره  | 

من از نهایت شب حرف می زنم

من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می زنم

درک نخواهی کرد....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/01/30ساعت 11:16 PM  توسط طاهره  | 

سلام

بعد از مدتها بالاخره تونستم بیام اینجا......

بهار داره از راه می رسه ...

دوباره همه چیز بوی تازگی به خودش می گیره

دوباره بوی سبزه ...بوی بارون ... بوی خاک...

آه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه.......

باز هم تمام می شود.......

و ناتمام می ماند تمام نیمه جان آرزوهای من ....

و باز هم دفتر خاطرات زندگی ام ورق می خورد ...

و امیدهایم خاک خورده تر می شوند...

و باز هم شروع می شود ...

دوباره زنده می شوم

دوباره بال وپر می گیرم ....و عزم رفتن می کنم ...به نا کجا آبادی شاید

اما هرچه هست ....نهایت تویی ....

می دانی و می دانم

محبوب من ! یکسال گذشت و باز هم همان حسرت همیشگی....

همان بهانه گیری ها....

چه کنم ؟ خودت بگو....

دل خسته ام امیدی جز دیدن رویت ندارد ....

این امید را از او مگیر...

به امید آنکه سال سال تو باشد ....محبوب دلهای محزون...

مگر می شود بهار باشد و تو نباشی...

نخواهم بهاری را که نشانی از تو ندارد... بهار را بی تو بهاری نیست...مقصود من...!

راستی خوش به حال درختا ...خوش به حال پرنده ها

خوش به حال برگای سبز...خوش به حال غنچه ها...

اصلا خوش به حال روزگار....

همین جا از خدا می خوام بهترین ساعتا و دقایق و ثانیه های عمرمون رو تو سال جدید نسیبمون کنه...

و حالمون رو  به بهترین حال تغییر بده

به امید روزی که هیچ درد و غمی تو سینه ها نباشه....

وسیع باش و تنها...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/14ساعت 4:1 PM  توسط طاهره  | 

بسم رب الحسین

  و سلام بر حسین(ع)

      و سلام بر علی(ع)...

نام تو سرِود موج موج دریاست

هر چند که مضمون غریبت تنهاست

پرواز تو از غدیر تا عاشوراست

بالی ز علی (ع) است با تو ، بالی زحسین (ع)

یا علی(ع)

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/10ساعت 2:14 AM  توسط طاهره  | 

پیش عشقی زیبا ...زیبا

خیلی کوچیکه دنیا.....دنیا

با یاد توام هر جا... هر جا             ترکت نکنم....

                                                                                                         یا حسین(ع)

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/07ساعت 0:33 AM  توسط طاهره  | 

سلام

کلی دلم تنگ شده بود واسه اینجا .........امتحانام شروع شده .....اصلا وقت هیچ کاره دیگه ای رو ندارم ....اووووه...راستی عیدتون که گذشت مبارک ....

ما هم قربونی و نذر داشتیم ..............

راستی منتظر یه مهمونم تو خونه ی دلم ...........به هیچکی نگید ها........>شاید یه مهمون همیشگی....نمیدونم.......اما هنوز فقط منتظرم ........

برام دعا کنین ........

منم براتون آرزوی بهترین ها رو میکنم از ته ته دلم .............

 

مسافر

       داستان ها دارم

              از دیاران که سفر کردم و رفتم بی تو

              از دیاران که گذر کردم و رفتم بی تو

                           بی تو می رفتم.....تنها....تنها

             و صبوری مرا کوه تحسین می کرد...

خوش باشید همیشه

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/11ساعت 2:14 AM  توسط طاهره  | 

 سلامو تسلیتی عظیم

چه زیبا خندید و رفت...

 شهر مقدس قم به سوگ نشست.

آیت میرزا جواد تبریزی در بیمارستان کسری تهران درگذشت.
قرار است پیکر وی فردا برای تشییع و خاکسپاری به شهر قم منتقل شود.

شایان ذکر است، ایشان در وصیت خود اعلام فرموده بودند که پیکر ایشان در کنار مزار شیخ عبدالکریم حائری یزدی بنیانگذار حوزه علمیه قم به خاک سپرده شود.

گفتنی است، آيت الله العظمي شيخ ميرزا جواد تبريزي از مراجع تقليد كشورمان مدتي پیش به علت عارضه قلبي در بيمارستان كسري تهران بستري شده بود. 

آيت الله جواد تبريزي در سال 1305 شمسي در شهرستان تبريز در خانواده‌اي مذهبي چشم به جهان گشودند. ايشان در دوره تحصیل از محضر استادانی چون مرحوم آيت الله سيد محمّد حجت، مرحوم آيت الله بروجردي، مرحوم آيت الله حاج سيد عبدالهادي شيرازي، مرحوم آيت الله رضي زنوزي تبريزي و مرحوم آيت الله سيد ابوالقاسم خوئي کسب علم کرده بودند و همچنین ايشان در طول ساليان دراز تدريس، هزاران طلبه فاضل را به جامعه اسلامي تحويل داده اند و در طول اين مدت حوزه درس ايشان يكي از شلوغ‌ترين حوزه‌هاي درسي بوده است

 

تفسیر امام علی(ع) از انالله و انا الیه راجعون:

امام شنید که شخصی گفت: " انا لله و انا الیه راجعون"

فرمود: این سخن که ما می گوییم :"ما همه از خداییم " اقراری است به بندگی

و اینکه می گوییم: "بازگشت ما به سوی خداست" ، اعترافیست به نابودی خویش...

در آخر بازم می رم سراغ نهج البلاغه چون دیدم هرچقدر هم که حرفا قشنگ باشن اما نمی تونن قشنگ تر از حرفای امیر المومنین باشن ...

امام درحکمت ۷۴ میفرمایند:

انسان با نفسی که می کشد، قدمی به سوی مرگ می رود.....

و همین طور تو حکمت ۲۰۳می فرمایند:

ای مردم! از خدایی بترسید که اگر سخنی گویید می شنود...و اگر پنهان دارید می داند...و برای مرگی

آماده باشید که اگر از آن فرار کنید شما را می یابد...و اگر بر جای خود بمانید شما را می گیرد و اگر

فراموشش کنید شما را از یاد نبرد....

فاتحه یادتون نره....

علی نگهدارتون باشه

یا حق         

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/09/01ساعت 1:32 AM  توسط طاهره  | 

 سلام

بر روی قالیچه ای نشسته ایم به اسم جوانی......

می تازیم و گرد و خاک می کنیم...

اسیر یک بازی شده ایم به نام غرور...

دیواری را برای پشت سر نهادن بلند نمی بینیم ...

سراپا شور...!!!

برد و باخت را می شناسیم ...!؟

آشناییم با شعور ...!؟  وجداییم با غم...!؟یا غرق در غرور...!؟

چیزی در ماست روز و شب که آرام نداریم ...

چیزی از جنس جستجو .......

چیزی مثل خیال یا یک آرزو.................!!!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/08/10ساعت 9:14 PM  توسط طاهره  |